تبليغاتX
جز عشق هرچه که بینی اثرش کم شود آخر...


+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388ساعت 0:55 توسط بی هم نفس |

خواب دیدم از تو دور شدم

وای که عجب خواب بدی

گفتم بیا با هم بریم

گفتی که راهو بلدی

هرچی صدات کردم نرو

اما به جایی نرسید

یکی یه جا فریاد می زد

دیوونه از قفس پرید

ارزش خوندن و که داشت

دیدم یه نامه روی در

نوشته بودی که سلام

مدتیو میرم سفر

بغضی نشست توی گلوم

خوابم یا این حقیقته

بازم صدات کردم ولی

دیدم سکوت جوابته

گفتم که شاید این سفر

تموم میشه همین روزا

دوباره باز می بینمش

چه خوش خیال بودم خدا

ساعت و لحظه هام گذشت

چشمام به کوچه خیره بود

من منتظر بودم بیاد

خیلی دلم تنگ شده بود

روزا مثه دیوونه ها

پرسه زنون تو کوچه ها

شبا یه گوشه از اتاق

گریه و آه بی صدا

مثل همون خواب سیاه

رفت و منو تنها گذاشت

گفتنه این قصه تلخ

صبح که رسید بیدار شدم

+ نوشته شده در شنبه سی و یکم مرداد 1388ساعت 2:26 توسط بی هم نفس |


+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم تیر 1388ساعت 9:50 توسط بی هم نفس |

زندگی نقطه سر خط بی وفایی شده عادت تو نوشته بودی دیدار سه تا نقطه به قیامت زندگی نقطه سر خط تلگرافی شده نامت قلبمو مچاله كردی لای... نامت عزیزم نقطه ته خط برو با خیال راحت به تو تقدیم این ترانه عوض جواب نامت زندگی نقطه سر خط برو با خیال راحت به تو تقدیم این ترانه عوض جواب نامت با سه حرف تلخ و دلگیر مختصر مفید و ساده گفتی كه سایه عشقت از سرم خیلی زیاده زیر درد و خط كشیدی ضربدر زدی رو اسمم تا بدونم كه به عشقت تا كه جون دارم طلسمم عزیزم نقطه ته خط برو با خیال راحت به تو تقدیم این ترانه عوض جواب نامت روی یك كاغذ بی خط حرف های خسته به نوبت توی سرزمین نامت حرف "ت" كرده قیامت ت" مثل تو مثل تردید "ت" مثل آخر قیامت مثل تنهایی شب مثل آخر خیانت عزیزم نقطه ته خط برو با خیال راحت

+ نوشته شده در جمعه یکم خرداد 1388ساعت 23:36 توسط بی هم نفس |

اگه تو بخوای دنیامم میدم ؛ فقط تنهام نزار

 

اگه تو بخوای غرورمم می شکنم ؛ فقط تو تنهام نزار

 

اگه تو بخوای میمیرم برات ؛ فقط تو پیشم بمون

 

اگه تو بخوای تک تک ستار های آسمون رو می چینم برات ؛ فقط تو پیشم بمون

 

گلم تنهام نزار دیگه!...آخه من چه بدی در حقت کردم؟!...چرا تنهام می زاری؟...مگه خوبت نبودم؟!...

 

مگه تو نمی گفتی:اگه تموم دنیارم  به من بدن هیچ وقت تنهات نمی زارم!...پس چی شد؟!...خودت داری تنهام می زاری!...گلم ؛ مهربونم ؛ نازنینم مگه نمی دونی من بی تو نمیتونم زنده بمونم!...

 

مگه نمی دونی دلیل بودنم فقط تویی؟!

 

مهربونم پس چرا تنهام گذاشتی؟!...

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387ساعت 0:10 توسط بی هم نفس |

غصه نخور مسافر غصه نخور مسافر اینجا ما هم غریبیم از دیدن نور ماه یه عمره بی نصیبیم فرقی نداره بی تو بهار مون با پاییز نمی بینی که شعرام همه شدن غم انگیز غصه نخور مسافر اونجا هوا که بد نیت اینجا ولی آسمون باریدنم بلد نیست غصه نخور مسافر فدای قلب تنگت فدای برق ناز اون چشمای قشنگت غصه نخور مسافر تلخه هوای دوری من که خودم می دونم که تو چقدر صبوری غصه نخور مسافر بازم می ای به زودی ما رو بگو چه کردیم از وقتی تو نبودی غصه نخور مسافر غصه اثر نداره ز دل تو می دونم هیچ کس خبر نداره غصه نخور مسافر رفتیم تو ماه اسفند بهار تو بر می گردی چیزی نمنونده بخند غصه نخور مسافر تولد دوباره غصه نخور مسافر غصه نخور ستاره غصه نخور مسافر غصه کار گلا نیس سفر یه امتحانه به جون تو بلا نیس غصه نخور مسافر تو خود آسمونی در آرزوی روزی که بیای و بمونی

+ نوشته شده در سه شنبه سوم دی 1387ساعت 22:22 توسط بی هم نفس |

باید فراموشت کنم

چندیست تمرین می کنم

من می توانم ! می شود !

آرام تلقین می کنم

حالم ، نه ، اصلا خوب نیست ....

تا بعد، بهتر می شود ....

فکری برای این دلِ آرام غمگین می کنم

من می پذیرم رفته ای

و بر نمی گردی همین !

خود را برای درک این ، صد بار تحسین می کنم

کم کم ز یادت می روم

کم کم ز یادم می روی؟ 

این روزگار و رسم اوست !

این جمله را با تلخی اش ، صد بار تضمین میکنم

زندگی به من آموخت كه چگونه گریه كنم

اما گریه به من نیاموخت كه چگونه زندگی كنم

تو نیز به من آموختی چگونه دوست بدارم اما به من نیاموختی كه چگونه تو رو فراموش كنم

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم آذر 1387ساعت 21:54 توسط بی هم نفس |

+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم آذر 1387ساعت 22:8 توسط بی هم نفس |

خداوندا

اگر روزی بشر گردی

                       ز حال ما خبر گردی

پشیمان می شوی از قصه ی خلقت

                       از این بودن از این بدعت

خداوندا

نمی دانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا

                      چه دشوار است

چه زجری می کشد آن کس که انسان است و از احساس

سرشار است.

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم آبان 1387ساعت 21:43 توسط بی هم نفس |

نبودنت بهترین بهانه است برای اشک ریختن ...

ولی کاش بودی تا اشکهایم از شوق دیدارت سرازیر میشد ...

کاش بودی و دستهای مهربانت مرهم همه دلتنگیها و نبودنهایت میشد ...

کاش بودی تا سر به روی شانه های مهربانت می گذاشتم

و دردهایم را به گوش تو میرساندم... بدون تو عاشقی برایم عذاب است

میدانم که نمیدانی بعد از تو دیگر قلبی برای عاشق شدن ندارم...

کاش میدانستی که چقدر دوستت دارم و بیش از عشق بر تو عاشقم...

میدانی که اگر از کنارم بروی لحظه های زندگی برایم پر از درد و عذاب میشود

 میدانم که نمیدانی بدون تو دیگربهانه ای نیست برای ادامه ی زندگی جزانتظار آمدنت ...

انتـــــــــــــــــــــــــــــظار ...

شش حرف و چهار نقطه ! کلمه کوتاهيه . اما معنيش رو شايد سالها طول بکشه تا بفهمي !

تو اين کلمه کوچیک ده ها کلمه وجود داره که تجربه کردن هر کدومش دل شير مي خواد!

تنهايي ، چشم براه بودن ، غم ؛غصه ، نا اميدي ، شکنجه رو حي ،دلتنگی ، صبوری ، اشک بیصدا ؛

هق هق شبونه ؛ افسردگي ، پشيموني، بي خبري و دلواپسي و .... !

 براي هر کدوم از اين کلمات چند حرفي که خيلي راحت به زبون مياد

و خيلي راحت روي کاغذ نوشته ميشه بايد زجر و سختي هايي رو تحمل کرد

 تا معاني شون رو فهميد و درست درک شون کرد !!!

متنفرم از هر چیزی که زمان را به یاد من میاورد... و قبل از همه ی اینها متنفرم

 از انتظار ... از انتـــــــــــــــــــــــــــــــظار متــــــنـــــفــــــرم

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم مهر 1387ساعت 22:47 توسط بی هم نفس |

من 17 سالمه و خوزستانی هستم . سال سوم تجربی هستم . امیدوارم که از این وب خوشتون بیاد.

Home
Email
Night Skin